نجم الدين ابو الرجاء قمى

342

تاريخ الوزراء ( فارسى )

چشم به سرمهء بشارت مكتحل شدن 24 ر چشم بيداربخت 147 پ چشم پسين كه درد كند به ميل مكتحل شود 74 پ چشم به راه و گوش به در بودن 211 ر چشم بىجفن ماهى و زنبور 53 ر چشم تر بر محاسن او تافتن 209 پ چشم جهان‌بين جهان 221 پ چشم حربا را از روى آفتاب باز گردانيدن 171 پ چشم حيف و ميل را ميل دركشيدن 206 پ چشم خلل كردن 111 ر چشم خورشيد رارمدى نباشد 155 ر چشم رضاى خواب 226 پ چشم روزگار 226 ر چشم روزگار و قلم عالم علم 223 ر چشم روشن شدن 150 ر چشم‌زخم ايشان به خلاف چشم‌زخم فلك بود كه آن را جهت اصلاح سوزند 201 ر چشم‌زخم بيفتاد 151 پ چشم‌زده شدن 163 پ چشم كور را روز و شب يكى باشد 107 ر چشم گشادهء روباه 61 ر چشم ملخ را جفنى نيست تا برهم زند 17 ر چشم منور شدن 207 پ چشم نابينا حال او دردمند گشت 109 پ چشم نابينا را سرمه و ميل هر دو يكى باشد 168 ر چشم‌وچراغ عالم 208 ر چشمهء آب حيات بيناست 173 پ چشمه‌اى كه از آن آب خورند نشايد كه بينبارند 13 پ چشمه‌ها از چشم‌ها روان شدن 185 پ چشمهء خورشيد جهان گرد 21 ر چشمى كه در اين آفتاب نگرد ، چندان اشك بارد كه كور شود 198 پ چمن سرو روان سروران 13 ر چنان برنشست كه جاى رديف باز نگذاشت 65 ر چنان بوى ديگر به مشام نرسيد 183 پ چنان كه خورشيد جهان را روشن كند ، خط او چشم‌ها را روشن گرداند و عالم افروزد 211 ر چنان كه كهربا كاه ربايد ، اين رحبه غم از دل برد 192 ر چنان كه گرما و سرما به آفتاب تعلق دارد آبادانى و ويرانى جهان از پادشاه ظاهر شود 230 ر چنان كه مىآمد مىراند 118 ر چنان وداع كرد ، كه تير كمان را 129 پ چندان حلقه بر در عذر زد كه در شكسته شد 92 پ چندين سر 106 پ چنگال قضا تير گشتن 111 پ چنگال تقدير روى شوكت او بخراشيد 151 پ چنگ تنها از ابريشم نالد 214 پ چنگ در كاسه زدن 87 ر